اگه بگم سلام , حق دارین بگین کوفت سلام , بعد نه ماه پیداش شده و میگه سلام

زن دائی سپیده : کوفت سلام

اگه بگم باورتون نمیشه چقدر سرم شلوغ بود  و چه مشکلاتی واسم پیش اومده بود تو این چند وقت , درکتون میکنم اگه بهم بگین برو بمیر

زن دائی سپیده : برو بمیر

ویسه : ای بابا غلط کردم گفتم سلام . بیخیال بشین دیگه ( سپید من 9ماه سعی کردم تورو ادم کنم و نشد ولی بازم دست از تلاش بر نمیدارم)

سپید : عمرا اگه بتونی

ویسه :

حالا بیخیال . همه حرفهاتون رو به جون میخرم و میگم سلام دوستتون دارم , و من بازم سرو کله ام پیدا شد البته قول نمیدم یهو بازم جیم نزنم و برم واسه 6 ماه دیگه

اتفاق باحال و خنده دار و همچنین دردناک زیاد افتاد تو این 9ماه. از کلاس زبان رفتن سپیده گرفته تا مریض شدن و من و خونه نشین شدنم واسه دو ماه

سپیده : هه هه از درد کمر و پاها مثل ادم اهنی راه میرفتی یادش بخیر

ویسه : کوفت, ببند نیشتو

تابستون حسابی به من خوش گذشت (دروغ گفتم.هر سه ماه تو خونه نشسته بودم)

سپیده میرفت کلاس زبان و تنها چیری که یاد گرفته بود Hi بود . هی می اومد بالا و میگفت Hi ویسه . تمرینای زبانش رو که من واسش تصحیح میکردم و مونده بودم تو اون کلاس چه ... میکرد

سپیده : Hi ویسه

ویسه :

کل تابستون از گرما بخارپز شدم , هم گرم بود هم رطوبت بالای 200 درجه بود منم از فرصت استفاده میکردم و میرفتم تو استخر. یه روز وقتی توی آب خنک دراز کشیده بودم, یهو صدای افتادن یه چیزی رو توی حیاط شنیدم

چشمام رو باز کردم و تو دلم گفتم عجب همسایهای بی فرهنگی داریم, اشغالهای خونشون رو پرت میکنن تو حیاط ما!!!!

اینطرف و اونطرف رو نگاه کردم که یهو چشم خور به یه مارمولک هم قد سپیده !!!

کپ کردم . حالا چرا : 1: بی شرف عجب رنگی داشت (سبز و قرمز و مشکی ) 2: ماشالا چه قد و قامتی هم داشت , بلند و کشیده 3: با 2تا چشم براق که ذل زده بود به من و تو دلش داشت میگفت عجب تیکه ای هستی تو!!! (میدونم همتون الان دارین سپیده رو تو ذهنهاتون تصور میکنین,ولی من دارم مارمولکه رو توصیف میکنم)

خلاصه ... هی من به اون ذل میزدم هی اون به من ذل میزد دل نداشتیم از همدیگه چشم ورداریم ,  کپ کرده بودم. به زور دهنم رو باز کردم و گفتم : بابااااااااااااااااااااا مارمولک

یهو دیدم بابا با یه بیل گنده اومد سمت من (بابا من ترسیدم تو چرا جوگیر شدی. گفتم مارمولک , نگفتم کروکدیل ). خلاصه من که همچنان دل نداشتم چشم از اون بردارم با دست به بابا نشونش دادم و بابا بیل رو برد سمت اسمون و با شدت هرچه تمامتر کوبید تو سرش

سپید: نازی نازی عشقت رو کشتن!!!!

ویسه : چشت در بیاد. دمش کنده شد فقط

اونجوری که بابا زد اگه من جای مارمولکه بودم الان دو نیم شده بودم

شانس که ندارم,فقط دمش کنده شد و خودش فرار کرد رفت سمت گلها

سپید: رفت واست گل بچینه

نیروی کمکی که مامان باشه از راه رسید و دونفری افتادن به جون عشقم!!!. بعد پنج دقیقه اون بدبخت که مورد حملات توپخانه ای مامان و بابا قرار گرفته بود جسد له شدش رو تو خاک اندازه دیدم و مامان و بابا لبخندزنان و با غرور به من نشونش دادن

ویسه: خسته نباشین جفتتون!!!

سپیده : داشتم فکر میکردم چه حالی میداد اگه مارمولکه می افتاد تو آب استخرت. قیافت دیدنی بود

ویسه : حالا که نیفتاد

حالا بگم از مهم ترین اتفاق قرن در خاندان ما, به دنیا اومدن یه نی نی جیشو گریئو بود که 27مهر پا به این دنیا گذاشت که البته قبل و بعد از به دنیا اومدنش همراه با دردسرهای فراوان بود و هست و خواهد بود

منم مثلا خاله این بچه هستم دیگه, تو این یکی دو هفته کل برنامهای زندگیم بهم ریخت . تکون میخوری جیغ میزنه , میخوای بخوابی جیغ میزنه , میخوای بری w30 جیغ میزنه میخوای خفش کنی دلت نمیاد

حالا واستون میگم از مزایای شدید خاله شدن:

مهم ترین اصل خاله شدن  1: کم خوابی ( اصلا خواب نباید تو زندگیت معنی داشته باشه). تازه میری چشمات گرم بیافته ,جیغ میزنه و شیر میخواد و دو متر میپری هوا. میبینی با خیال راحت تو بغل مامانش داره شیر میل میفرمایند (یکی نیست مارو در اغوش بگیره , حالا شیر نخواستیم فقط تو اغوش بگیره تا بخوابیم. نیست؟ نبود؟...... ) دوباره چشمات گرم میافته میبینی دوباره جیغ فرمودند ایندفعه با شدیدتر از قبل. ساعت شد 6صبح. تو دلت میگی : دیگه امرا اگه بیدار بشه . نه!!! بازم جیغ میزنه

سنگین تری هر نیم ساعت نیم ساعت قبل اینکه جیغ بزنه نیم متر از جات بپری. درکل خواب شب رو باید بی خیال بشی . اصلا خواب چیه , چه کلمه بی معنی ای

سپیده: همچین میگی انگار هر دفعه تو بلند میشی بهش شیر میدی

ویسه : نه من نمیتونم شیر بدم

2: عمرا اگه بتونی درس بخونی (کلا بیخیال فوق لیسانس بشو ویسه همون لیسانسی که گرفتی واسه سرت هم زیادیه!!!) . علاوه بر جیغ و داد و بیداد هر 5دقیقه 5دقیقه باید کهنه اش رو هم عوض کنی (اگه منم انقدر شیر میخوردم الان مجبور بودم به خودم توالت فرنگی ببندم تو خونه راه برم) بنابراین مجبوری کتابهارو پرت کنی رو تخت و بری به خواهرت کمک کنی

سپیده (زن دائی سپیده ) : زود باش دیگه ! بجنب!

ویسه : جان؟ با منی؟

سپیده : اره دیگه . بوش داره تا خونه ما میاد . خفه شدم

ویسه : ای بگم خدا چیکارت کنه , حالم رو بهم زدی...

3 : تازه مهمتر از همه اینه که مجبوری بجای مامانبزرگ بچه بری مدرسه و درس هم بدی

سپیده : جون من؟ راست میگی

پس چی, وقتی بچه ساعت 7:30 از خواب پاشه و جعغ بزنه و جز تو بغل مامانبزرگش اروم نشه, اونوقته که حاضری خونه بمونی و هر نیم ساعت 2متر از خواب بپری و تازه بوی کهنه بچه رو هم تحمل کنی .

 میری مدرسه و وارد کلاس میشی ویه  دردسر تازه شروع میشه

اجازه خانم اسمتون چیه؟

اجازه خانم چند سالتونه؟

اجازه خانم معلممون کجاست؟

اجازه خانم ... دارم برم دستشوئی؟

اجازه خانم برم آب بخورم؟

ویسه : کوفت رو بخوری. بتمرگین سر جاتون!!!

با چشمای خمار واسشون رو تخته سرمشق گرفتم تا یک صفحه از روش بنویسن

آب – آ – ب . . .

. . . 

آا – آا . . .

. . .

ب- ب . . .

. . .

سپیده : مرشورت ببرن این کجاش دردسر داره؟

ویسه : عرض میکنم خدمتت.

بعد ده دقیفه اولین نفر با دفتر مشقش میاد جلو و نوشته زیر رو بهت تحویل میده :

آب – آ – ب – آ – ب ب-ب-ب

آا – آ – ا - ا – ا – ا

ب- ا – ا- ا- ا- ا

تو اون لحظه حاضر بودم سرم رو بکنم تو کهنه بچه ولی مجبور نباشم بهش حالی کنم که اشتباه نوشته.دعواشون هم نمیشه کرد, چون اونوقت 6تا پدر مادر از اطرافشون در میاد. تازه شیطونیاشون تو کلاس رو چطوری تحمل کنم (حاضرم با اون مارمولکه تو استخر شنا کنم ولی ....

سپیده: عاشق شدی کلک ...)

اجازه خانم این به من فهش میده

اجازه خانم این میز مارو تکون میده

اجازه خانم اون پاک کن منو ور میداره

اجازه خانم این دفترم رو خط خطی میکنه

ویسه : ماماااااااان جون چرا زنگ نمیخوره

کلا دردسر پشت دردسر, بچه  که بیاد از زندگی سیر میشی و همش حرص میخوری و اونا تو دلشون بهت میخندن. البته اینم اضافه کنم وقتی یه کسی مثل سپیده  تو زندگیت باشه بازم همین مشکلات رو داری

سپیده : Hi ویسه

.

.

.

در اخر یه جمله خیلی مهم میگم که باید خوب به خاطر بسپارین و عملی کنین بعد مرگ من (البته بعد 300سال)

هرکی گفت بچه یه نعمته تو زندگی , بزنین تو سرش و بگین نی نی بی نی نی