فقط برای 2 تخم مرغ
واااای به خدا حوصله این یه قلم جنس رو دیگه نداشتم
خواستم از یاهو خارج بشم که این شکلک رو فرستاد و پشتش یه .... زد.وااای خدای من تازه شاسخین و ... خوابوندم
!!! شانس اورد بچه ها بیدار نشدن وگرنه خشتکشو میکشیدم رو سرشو مجبورش میکردم دور حیاط سینه خیز بره!!!
(جدی نگیرین)
خلاصه بهش گفتم : تو مگه فردا اداره نداری ؟ چرا تا این وقت شب بیداری؟
زن دایی شاسخین : نه جیگرتو فردا جمعه هست
ویسه : وااااااااای خدا مرگم بده مگه خبر نداری علما فتوی دادن جیگر چون اشاره مستقیم به اندام زن داره حرامه!!!
زن دایی شاسخین : بی خیال جیگرتو بخورم ![]()
ویسه : واااای خدا مرگم بده حالا قصد جون منو کردی مگه خبر نداری علما گفتن جیگرتو بخورم قتل عمد محصوب میشه (فتوی دوم) .سپیده من وصیت میکنم بعد مرگم تو سرپرستی بچه هام رو قبول کن اون بیچاره ها که خیری از اون باباشون ندیدن![]()
زن دایی شاسخین : نه اینکه تو خیلی خیر دیدی ازش
.من این وقت شب ان نشدم که به ااین چرت و پرتهای تو گوش بدم
من تخم مرغ میخوام!!!![]()
ویسه : من چرتو پرت میگو یا تو
. لطف کن برو سر یخچالت بگیر . ببینم نکنه میخوای روش بخوابی تا صبح جوجه بشه
زن دایی شاسخین : کوفت! گشنمون شد تخم مرغ نداشتیم با وحید اومدیم بالا دیدیم در قفله.
ویسه : وای خاک به سرم داداشم هم شده شریک جرمت!!!![]()
زن دایی شاسخین : ای بمیری حالا یه 4 تا تخم مرغ میدی کوفت کنیم![]()
ویسه : چرا 4 تا
زن دایی شاسخین : پس چند تا
ویسه : 2 تا
زن دایی شاسخین : چرا 2تا
ویسه : پس چند تا ![]()
زن دایی شاسخین : 5 تا
ویسه : کوفت 5تا کارد بخوره اون شکمتو مگه من لبنیاتی دارم
زن دایی شاسخین : فامیلی گفتن اشنایی گفتن یعنی تو واقعا دلت میاد داداش و زن داداشت بدون سحر روزه بگیرن
ویسه : ( اشک تو چشم های ویسه جمع میشود
و اینک است که تحت تاثیر حرفهای سوزناک سپیده قرار گرفته و تا یک خانواده را از چنگال مرگ نجات دهد)
(تا اون لحظه من فکر میکردم بچه ها خوابن که ناغافل صدای شاسخین در اومد که : )
شاسخین : و مامان مگه فیلم سینماییه![]()
ویسه : بچه تو نمیفهمی درسته ما انقدر به پر و بال همدیگه میپیچیم
ولی به مرگ همدیگه راضی نیستیم
شاسخین : اره مامان از رفتارهای عشقولانتون کاملا مشخصه![]()
ویسه : خوب حالا انقدر حرف زن برو از تو یخچال 2 تا تخم مرغ بگیرو ببر بهشون بده تا اون دوتا کبوتر عاشق از گشنگی تلف نشدن![]()
شاسخین : (غرغر کنان ) چرا 2تا
ویسه : پس چند تا
شاسخین : 4 تا
ویسه : چرا 4تا ![]()
شاسخین : وااا مامان مگه یادت نماد زن دایی گفت 4 تا
ویسه : هااااااااااااان
هیچی دیگه بالاخره اون شب سپیده از گشنگی تلف نشد و من از اینکه دو تا ادم رو از گرسنگی نجات دادم با خیال راحت سرم رو روی بالش گذاشتم . وااای ولی اصلا راحت نخوابیدم ! انقدر هوا سرد بود
که شدم بستنی یخی زورم میومد برم پتو بگیرم.هوا خیلی سرد شده تا حدی بعد ورزش
تمام ماهیچه هام از سرما گرفته بود و اصلا نمیتونستم درست و حسابی راه برم و به قول زن دایی شاسخین شده بودم مثل رباط!!!![]()