شش سکانس شاسخین
<<شش سکانس>>![]()
(سکانس اول)![]()
نشسته ام روبه روی حضورت
.دقیق شده ام به حرف زدن ها و برخوردهایت با دیگران با خودم و با خودت
.هر بار که به تو نگاه می کنم
اشتیاق دانستن جواب یک سوال تمام ذهنم را به هم می ریزد
. دلم می خواهد این سوال هزار بار مطرح شده دست از سرم بردارد....
اما دست بر نمی دارد و این دلبخواه من نیست
.
می خواهم یک سوال نپرسیده ام را مطرح کنم.نمی دانم بپرسم یا نه؟!جواب ان برای خودم خیلی مهم است اما مطرح کردنش خیلی سخت است
و ....سخت.
از این نظر می گویم سخت که هیچ وقت به جواب واقعی اش نمی رسم![]()
سکانس دوم (باید سریع برم سر اصل مطلب)
سوال من این است(بگذار یک نفس عمیق بکشم
)
حتی نوشتن این سوال هم نفسم را بند می اورد:"تو واقا دوستم داری؟!"![]()
چرا تعجب کردی؟....!
نه لطفا نگو که سوالم بچگانه است
. لطفا نگو "تو خودت باید از رفتار من بفهمی که دوستت دارم".لطفا نگو ....
من به رفتارت با خودم و دیگران خیلی دقیق شده ام
. تو با همه ادم های اطرافت همان رفتاری را داری که با من داری
!تو حتی با افرادی که دوست شان هم نداری با مهربانی و احترام بر خورد می کنی
.با من هم مهربان و محترم برخورد می کنی .از کجا باید بفهمم که دوستم داری؟؟؟
نکند که من برایت مثل دیگران هستم بدون کوچک ترین تفاوتی ؟
!
نکند ؟؟ !!![]()
سکانس سوم (من از لحجه ی فلسفی ات بدم می اید
)
من این حرف ها را قبول ندارم که با ید به همه مردم به یک چشم نگاه کنیم
.باید از هیچ کس توقع نداشته باشیم . باید ........ باید ......."
به نظر من ما باید با دیگران با مهربانی و احترام برخورد کنیم
. اما باید با افرادی که خیلی دوست مان دارند یا خیلی دوست شان داریم به شیوه ای متفاوت رفتار کنیم -البته این تفاوت در رفتار باید طوری باشد که فقط خودمان و شخص مورد نظرمان ان را تشخیس دهیم
.
به نظر من ما باید از افرادی که خیلی دوست شان داریم توقع داشته باشیم
! (کجای حرف من نادرست است ؟؟؟
) ما ادم هستیم و ادم هم توقع دارد .
من قبول دارم که از همه نباید توقع داشته باشیم . من می پذ یرم که در این زمینه باید سطح توقعات مان را پایین بیاوریم . اما این قانون را در رابطه با عزیزترین افراد زندگی مان قبول ندارم . قبول ندارم و
....... قبول ندارم .
سکانس چهارم (امیدوارم از سه جمله اخر این سکانس دلخور نشوی
)
من دایم به تو و حرف ها و رفتارت فکر می کنم
. تومی گویی که من برای تو خیلی مهم هستم و نسبت به دیگران بیشتر به من بها می دهی . اما من این حرف ها را زیاد لمس نمی کنم . من این بها دادن را درک نمی کنم و این موضوع عجیب مرا اذیت می کند
. تو متوجه نمی شوی اما این موضوع دارد مرا ثانیه ثانیه اذیت می کند
شاید تو داری به شیوه خودت به من محبت می کنی . اما این شیوه همان شیوه ای است که برای همه اطرافیا نت به کار می بری .برای همه .....
تازه ! تو در هزار موردی که پیش امده است همیشه دیگران را به من
ترجیح داده ای
. همیشه خودت و دیگران را به من ترجیح داده ای
.
سکانس پنجم
لطفا یک روز واقعا درک کن که باید مرا دوست داشته باشی خیلی
! تو الان سرت شلوغ است
و نمی خواهی درک کنی که من چه می گویم . امیدوارم روزی که در این مورد با من هم عقیده شدی
روز خیلی دوری نباشد و من در همین نزدیکی ها باشم
.
در غیر این صورت با تمام احساسم برایت متاسفم !!!![]()
سکانس ششم
در اذدحام بی وقفه سکوت و تنهایی و دلتنگی های مزمنم دوستت دارم !
هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
![]()

اخه میترسیدم اگه امروز هم مثل روزهای قبل دست به سیاه و سفید نزنم مامن منو از خونه بیرون کنه
و شب مجبور بشم با دوتا بچه تو پارک بخوابم